حمل کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حمل کردن . [ ح َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بردن . کشیدن . بار کردن . برداشتن . ◄ نسبت کردن . اسناد کردن . اسناد دادن . فرض کردن . احتمال دادن : و اگر نادانی این اشارت را که بازنموده شده است بر هزل حمل کند... (کلیله و دمنه ). آن به که چون منی نرسددر وصال دوست تا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوست . سعدی . بر آن حمل کردند یاران پیر که پروای خدمت ندارد فقیر. سعدی .