حمیم/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(حَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- خویشاوند، نزدیک. ۲- دوست، صدیق. ج. احماء.مترادفها و واژههای مرتبطدوست، شفیق، مهربان، یارخویش، خویشاوند، قریب، قوم، وابستهگرم، صمیمواژه قبلی: حمیراءواژه بعدی: حمیه