حنیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ نِ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- راست، مستقیم.<BR>۲- معتقد به اسلام.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ نِ) [ ع. ] (ص.) ۱- راست، مستقیم. ۲- معتقد به اسلام.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حنیف . [ ح َ ] (ع ص، اِ) مایل از هر دین باطل بسوی دین اسلام ثابت بر آن .(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ برگشته از ملت های باطل . (ترجمان عادل بن علی ). ◄ حاجی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و در کلیات آمده در هر موضعی از قرآن که حنیف با مسلم آمده، مراد حاجی است نحو ولکن کان حنیفاًمسلماً و در هر موضع به تنهایی آمده، به معنی مسلم است نحو حنیفاً ﷲ. (اقرب الموارد). ◄ آنکه در ملت ابراهیم (ع ) باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج، حُنفاء. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ کوتاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قصیر. (اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ کفشگر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). حذاء. (اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ مختون . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ختنه کرده . ◄ مسلمان . (مهذب الاسماء). مسلمان راست دین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پاک دین . فرهودی . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ مستقیم . (اقرب الموارد). ♦ دین حنیف ؛ دین راست بدون اعوجاج . (ناظم الاطباء).
حنیف . [ ] (اِخ ) ابن ریاب الانصاری . یکی از اصحاب است . در غزوه ٔ احد و دیگرغزوات حضور داشت و در محاربه ٔ معونه بشهادت رسید.
مترادف و متضاد واژهدان
مسلمان، موحد (متضاد: کافر، مشرک، ناخداباور) راستکیش، پاکدین، راستدین (متضاد: بدکیش) راست برحق، درست (متضاد: ناحق)
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه