حو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حو. [ ح َوو ] (ع اِ) ظاهر و آشکار. (منتهی الارب ). بیّن . (اقرب الموارد): لا یعرف الحو من اللو؛ نشناسد ظاهر را از خفی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). گویند: حو، به معنی راندن شتر و لو به معنی حبس کردن آن است و گفته اند: مراد از کلمه ٔ حو، نعم یعنی آری و مراد از کلمه ٔ لولا یعنی نه است . و گویند حو حق و لو باطل است . (اقرب الموارد).
حو. (ع اِ صوت )زجر است بزان را. (منتهی الارب ). کلمه ای است که بدان گوسفند را زجر کنند و مصدر آن حوحاة است، به معنی زجر کردن گوسفندان را با کلمه ٔ حو. (اقرب الموارد).
حو. [ ح ُوو ] (ع اِ) ج ِ حَوّاء. (منتهی الارب ). رجوع به حواء شود. ◄ ج ِ احوی . (ناظم الاطباء).