حواج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حواج . [ ح َ واج ج ] (ع اِ) ج ِ حاجَّة. زنان حج گزارنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). حج کنندگان و این جمع حاجة است، چنانکه دواب جمع دابة است . و حاجه در اصل جماعة حاجة بوده است، موصوف را حذف کرده، صفت را قایم مقام موصوف ساخته اند. جمع آن حواج می آرند و می تواند که جمع حاج باشد که صیغه ٔ اسم فاعل است از حج، چنانکه کواهل جمعکاهل و سواحل جمع ساحل و حواج در اصل حواجج بوده است جیم را در جیم ادغام کرده اند. (آنندراج ) (غیاث ).