حوادث
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ دِ) [ ع. ] (اِ.) جِ حادثه ؛ پیشامدها، وقایع.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ دِ) [ ع. ] (اِ.) جِ حادثه ؛ پیشامدها، وقایع.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حوادث . [ ح َ دِ ] (ع ص، اِ) ج ِ حادثه . (منتهی الارب ). پیش آمدها. سختیها و بلاهای زمانه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بلا وحادثه و ماجرا و عارضه . (ناظم الاطباء) : از علم سپر کن که بر حوادث از علم قویتر سپر نباشد. ناصرخسرو. حوادث از فلک و روزگار نیست عجب فلک همیشه چنین بود و روزگار چنین . معزی . بزیر سنگ حوادث فتاده را چه طریق جز آنقدر که بپهلو چو مار برگردد. سعدی . بحوادث متفرق نشوند اهل بهشت طفل باشد که ببانگ جرسی برخیزد. سعدی . ♦ حوادث الدهر ؛ سختیها و بلاهای زمانه . (ناظم الاطباء). ♦ حوادث روزگار؛ ریب المنون . بلاهای زمانه . ◄ سرگذشت . (ناظم الاطباء). ♦ حوادث نگار ؛ خبرنگار. واقعه نگار.
واژگان فارسی سره واژهدان
رویدادها، پیشامدهای