حواریان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حواریان . [ ح َ ری یا ](اِ) ج ِ حواری .یاران : خواص دولت و حواریان حضرت خویش را حاضر کرده و از چاره ٔ آن کار... استطلاع کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ (اِخ ) جماعت دوستان عیسی (ع ) و آنها گازران بودند، یا سفیدپوست بودند. (آنندراج ) (غیاث از لطایف ) : بر صف حواریان صفه برخوان مسیح نان شکستم . خاقانی . رجوع به حواریون شود.