حواشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حاشیه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حاشیه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حواشی . [ ح َ ] (ع اِ)ج ِ حاشیة. کرانه و اهل و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). حاشیت : اطراف و حواشی آن بنصرت دین حق ... مؤکد گشت . (کلیله و دمنه ). و خللی به اوساط و اذناب و اطراف و حواشی آن راه نتوانست یافت . (کلیله و دمنه ). حواشی ممالک از سوابق خلل وطوارق زیغ و زلل پاک کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ♦ عیش رقیق الحواشی ؛ زندگانی خوب و گوارا. (ناظم الاطباء). ◄ خدمتکاران . (غیاث ) (آنندراج ) : بر هر یک از سایر بندگان و حواشی خدمتی معین است . (گلستان ). و نیز اهل ضیعت ها را بعلت نویسندگان خود و حواشی و خدمتگاران و مرافق و منافع اصحاب خود بمثل این تکلیف کرده اند. (تاریخ قم ص ١٦٥).
مترادف و متضاد واژهدان
اطراف، اکناف، پیرامون، جوانب، کنارهها، حومه حاشیهها، توضیحات چاکران، خدمتکاران، نوکران عیال
واژگان فارسی سره واژهدان
کنارهها، پیرامون