حوال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حوال . [ ح ِ ] (ع اِ) انقلاب و تغیر. (اقرب الموارد). گردش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ♦ حوال الدهر ؛ گردش زمانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ پیرامون . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء): هو حواله ؛ او پیرامون آن است . (ناظم الاطباء). دور و دایره . (ناظم الاطباء).
حوال . [ ح ِ ] (ع اِ) حائل میان دو چیز.(منتهی الارب ) (آنندراج ). هر چیز که میان دو چیز حایل و حاجز گردد. ◄ (مص ) محاولة، (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). اراده کردن . (از اقرب الموارد). و در اساس آمده : حوال و محاوله ؛ طلب کردن چیزی است با حیله . (از اقرب الموارد). رجوع به محاوله شود.