حکمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حکمة. [ ح ِ م َ ] (ع اِ) رجوع به حکمت شود.
حکمة. [ ح َ ک َ م َ ] (ع اِ) کام لگام که در آن افسار باشد. (منتهی الارب ). حلقه ٔ آهنی که بر دهنه ٔ لجام اسب کنند. کام . دهانه . حلقه ٔ لگام . (از مهذب الاسماء). حلقه ٔ لگام زیرین . احکام ؛ حکمه بر سر اسب کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ پیش روی آدمی . ◄ شأن آدمی و امر وی . ◄ زنخ گوسفند. پوز. پوزه . پتفوز گوسبند. ◄ قدرت و منزلت . ◄ سوره ٔ محکم غیر منسوخ از قرآن .
حکمة. [ ح َ م َ ] (ع مص ) لگام به دهن اسب کردن . ◄ بازداشتن از کاری . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بازگشتن . رجوع .