حکومت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حکومت کردن . [ ح ُ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فرماندهی کردن . ◄ داوری کردن : کسان حکومت باطل کنند و پندارند که حکم را همه وقتی ملازم است نفاذ. سعدی . ◄ سلطنت کردن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حکومت کردن . [ ح ُ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فرماندهی کردن . ◄ داوری کردن : کسان حکومت باطل کنند و پندارند که حکم را همه وقتی ملازم است نفاذ. سعدی . ◄ سلطنت کردن .