حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۳۵۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عقل نه این دید نه آن باز گفت عشق به من نام و نشان باز گفت آن چه بدیدم نتوان بازدید وآن چه شنیدم نتوان باز گفت عشق فراگوش دلم برد سر گر سخنی داشت نهان باز گفت چشم نظر کرد و پذیرفت دل سامعه بشنید و زبان باز گفت گر ننهی با دگران در میان سر نهان خانه جان باز گفت میشنوی راست نزاری نخست راز ندانست از آن باز گفت