حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۳۸۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
راحت روح من است رایحه روح راح تا به صباح از مسا تا به مسا از صباح ساقی طاووس فر طوطی شکر شکن مرغ سحر را بگو باز گشاید جناح خواب گران تا به کی خیز سبک میبده اهل دل از میکنند وقت سحر افتتاح از الم حادثات جز به میالبته نیست هیچ خلاص و فرج هیچ نجات و فلاح هر چه شدی تنگ دل پر قدحی نوش کن کز نفحات قدح روی دهد ارتیاح گر نه به خاص و به عام مشتمل است از چه شد در خم امت حرام بر کف حمزه مباح معجزه روح خواه از من اگر عاقلی شعری شعاری شدی چند کنی اقتراح نیست از آب حیات بیخبر و بینصیب حاشا للسامعین بوی خوش مستراح سرزنش مدعی عین خطا و زلل عزم نزاری به میمحض صواب و صلاح