حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۴۷۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ایل چی باد صبا میرسد پیک سلیمان ز کجا میرسد زهره ندارم که برید صبا راست بگویم ز کجا میرسد منهی عشق است که جبرئیل وار دم به دم از غیب فرا میرسد تا به که دادند زمام مراد ورنه به تخصیص که را میرسد نیک به بد مینرسد بد به نیک زان که سزا هم به سزا میرسد جاذبه سابقه فطرتت هرچه به اخوان صفا میرسد بر که عیان است بهشت برین تا که به سر وقت رضا میرسد هر نفس از سدره به گوش دلم بیلغت و حرف ندا میرسد زار همی نال نزاری که زار ناله عشق تو به ما میرسد