حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۴۸۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چو روی یار من زیبا نباشد قمر در خانه جوزا نباشد چه میگویم که تاب ماه رویش فروغ مهر گردون را نباشد چو خدش لاله حمرا نروید چو خطش عنبر سارا نباشد نباشد چون لبش لعل بدخشان چو دندانش در دریا نباشد سیه چشمان فردوس برین را به خلوت خانه او جا نباشد اگر او نگذرد بر طرف بازار میان شهریان غوغا نباشد نباشد عیب اگر نازک دلان را شکیب از یار بیهم تا نباشد ملامت بر نزاری نیست جایز سر شوریده بیسودا نباشد