حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۴۹۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ترا خود رسم دل داری نباشد جز آیین جفا کاری نباشد ازینها به بده ما را کزینها که با ما میکنی یاری نباشد مکن با اهل دل نا التفاتی عزیزان را دل خواری نباشد تو خود انصاف ده تا خاطر یار نیازارند اغیاری نباشد نمیدانی که اندر مذهب عشق گناهی چون دل آزاری نباشد میان دوستان آزار باشد ولیکن رسم بیزاری نباشد به زور و زر بر آید کار عاشق نزاری را به جز زاری نباشد