حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۴۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نظر از جانب ما کن زکات زندگانی را دلی ده باز ما را صدقه جان و جوانی را به بوسی از سرم کردن توانی دفع صفرا را به بویی از دلم بردن توانی ناتوانی را چه بادش گر به دلداری دمی با بیدلی داری نصیحت گوش کن عادت مکن نامهربانی را به دندان میکنم دست از خلاف وعدههای تو نباشد اعتبار الحق حدیث سر زبانی را به جان و دل فرود آمد بلای عشق تو ناگه نگرداند کسی از خود بلای آسمانی را دل از من بستدی آری دل و جانم فدای تو تفاوت در دلی دادن چه حاجت یار جانی را نزاری گر به زاری خاک شد بر آستان تو نباشد اعتباری چارچوب استخوانی را