حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۵۷۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هیچم دل شکسته موافق نمیشود خود هیچ هفته نیست که عاشق نمیشود چندان که پند میدهمش تا شود صبور البته ناشکیب موافق نمیشود چندان که بیش تربیت و جهد میکنم باری برون ز پیش عوایق نمیشود این یک دقیقه هست که کس در زمانه نیست تا مبتلا به قید علایق نمیشود یک نکته دگر که پسند سلوک نیست هر کو جهان نمای خلایق نمیشود وین مشکل است نیز که طالب به هیچ وجه خرسند بر نصیبه سابق نمیشود عذرا نمیشود ز بلا هیچ کس برون تا قید دام عشق چو وامق نمیشود القصه خرقه پوش نباشد چو بایزید تا پس رو ولایت صادق نمیشود مردانه برشکن ز دو عالم نزاریا دنیا و دین حجاب محقق نمیشود از گوشت پارهای چه شکایت کنی مگوی هیچم دل شکسته موافق نمیشود