حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۶۸۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خدایا ازین مسکراتم ببخش به مردان خود سیئاتم ببخش چو بس تشنه رحلتمای کریم گران شربتی ز آن فراتم ببخش چو خاصان مخلص به آزادگی ز دیوان خود یک براتم ببخش به کشتی نوح عنایت درون ز طوفان غفلت نجاتم ببخش چو زین قلزمم داده باشی نجات ز گردابه مهلکاتم ببخش چو فرزین اگر چند کژ رفتهام تو رحمت کن از شاه ماتم ببخش تو آوردهای و تو پروردهای خطای نفوس و ذواتم ببخش خلاصم ده از بت پرستی خود به الا الله از لای لاتم ببخش مرا خوش روان کن چو خوش داشتی به یک لمحه التفاتم ببخش از آن پیش کز پس درآید اجل برون بر ازین مشکلاتم ببخش قسم بر تو استغفرالله لک به فضلت که پیش از وفاتم ببخش