حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۷۲۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دگر باره اگر بینم جمال عالم آرایش چو دامن بر نمیدارم سر شکرانه از پایش زبخت رفته خوش خندم ز عمر رفته خرسندم اگر در سالها باشد به من یک لحظه پروایش ز خاکم سرو و گل آخر به جای خار و خس رستی اگر بر خاک برخونم فکندی سایه بالایش ز آشوب رقیبانش تفاوت نیست چندانی تواند چارهای کردن ولی تا چون بود رایش نزاری بعد از این جانا ندارد طاقت هجران بیا بنمای قامت را قیامت بیش منمایش