حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۷۳۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دوستان آه از فراق آه از فراق الغیاث از اشتیاق از اشتیاق دفع غم را جز میاستعداد نیست کم ترک میافتد آن هم اتفاق وقت وقتی جرعهای گر میچشم زهر میگردد ز تلخی در مذاق سیر کرد از زندگانی غربتم چند گردم در خراسان و عراق صبر من بگریخت از غوغای عشق هم چنان کز حمله تنین براق آه اگر دولت اجابت میدهد وقت رجعت بگذرم همچون براق گر نبینم آفتاب روی دوست ماه امیدم بماند در محاق بلعجب کاری و مشکل حالتی دیده در غرقاب و تن در احتراق قصه کوته کن نزاری بازگوی دوستان آه از فراق آه از فراق