حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۷۳۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
صراحی میزند بانگ اناالحق بیا ساقی بده جام مروق من از حلق صراحی میننوشم به وقت صبح تسبیح مصدق ببین بر چهره خوبان که از می عرق چون میزند بر گل معلق میو شاهد به غایت سازگار است ولی با خاطر پاک محقق حدیث عاشقان این است بیشک برین هم عاقلان دارند صدق مرا باری از این معنی به سر نیست به پیش جمله میگوییم مطلق به مشتاقان میصافی حلال است دریغ افسردگان را آب خندق نزاری کو که بیرخسار جانان ندارد کار ما سامان و رونق