حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۷۵۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عشق است فراخ و سینه یی تنگ راهی ست دراز و مرکبی لنگ یک خاطر و صد هزار غصه یک منزل و صد هزار فرسنگ بییاد تو کعبهها خرابات بینام تو نامها همه ننگ جامی به هزار بیم در پیش شاخی به هزار حیله در چنگ سجاده فتاده در بن خم قرابه شکسته بر سر سنگ درباخته نرد دین و دنیا چون کم زدگان نشسته دل تنگ از عشق منالای نزاری رو صلح گزین و بگذر از جنگ