حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۸۲۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ز میتوبه کردم ز مستی نکردم نگفتم دگر گرد مستان نگردم اگر بودهام دامن آلوده از می چو بر آب رز بود خونی نکردم اگر جرأتی رفت الحمدلله که با آب رز خون مردم نخوردم مرا توبه دادند از میپرستی ازین پس اگر میپرستم نه مردم می لعل از آن میخورم تا نسازد به خاک زمرد گیا روی زردم بر احوال من هست جای ترحم ولی هر کسی نیست آگه ز دردم نزاری به زاری به زاری نزاری همین است و بس شیوه عکس و طردم