حکیمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حکیمی . [ ح َ] (اِخ ) محمدبن محمد حسینی . رجوع به محمد... شود.
حکیمی . [ ح َ ] (اِخ ) محمدبن ابراهیم بن ابن قریش حکیمی اخباری، مکنی به ابوعبداﷲ. او از جماعتی سماع حدیث داشت . و از اوست : کتاب حلیةالادباء. کتاب سقطالجوهر. کتاب الشباب و فضله علی الشیب و کتاب الفکاهة و الدعایة. (الفهرست ).
حکیمی . [ ح َ ] (اِخ ) شاعری از سادات استراباد و ماهر در علوم حکمیة و فن طب بود و به سال ٨٨١ هَ . ق . درگذشت . بیت ذیل از اوست : گر قدم رنجه کنی سوی حکیمی چه شود تانثار تو کند نقد دل و جان بر سر. (از قاموس الاعلام ترکی ).