حکیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حکیم . [ ح َ ] (اِخ ) محمدتقی . از افاضل اوایل قرن حاضر (چهاردهم هجری ) است و تألیفاتی دارد. او راست : ١- جنةالسلاطین، در تاریخ پادشاهان فرس .٢- گنج دانش . (الذریعه ج ٥ و ریحانةالادب ج ١ ص ٣٣٦).
حکیم . [ ح َ ] (اِخ ) ابن منصور واسطی خزاعی، مکنی به ابی سفیان . محدث است .
حکیم . [ ح َ ] (اِخ ) ابن معاویة. صحابیست .