واژه جو

حیان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حیان . [ ح َی ْ یا ] (اِخ ) ابن خلف بن حسین اموی، مکنی به ابومروان (٣٧٧ - ٤٦٩ هَ . ق .). از مورخان اندلس بود. او راست : ١- لواءالتاریخ فی الاندلس . ٢- المقتبس فی تاریخ الاندلس نسخه ٔ خطی در ده جلد. ٣- المبین . و ان نیز در تاریخ اندلس و بزرگتر است از المقتبس . ٤- تراجم الصحابه . (الاعیان ). و رجوع به وفیات الاعیان شود.

معنی حیان | واژه جو