حیث
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حِ) [ ع. ] (اِ.)۱ - جا، هر جا.<BR>۲- جهت، لحاظ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حِ) [ ع. ] (اِ.)۱ - جا، هر جا. ۲- جهت، لحاظ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حیث . [ ح َ ث ُ / ث َ / ث ِ ] (ع اِ) جا. (منتهی الارب ). آنجا. (ترجمان عادل بن علی ). کجا. هر کجا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و آخر آن مبنی بر هر سه حرکت (فتح و کسر و ضم ) آید. (منتهی الارب ). حیث ظرف مکان است مبنی بر ضم که بجمله اضافه میشود و کسی که ادعا میکند که حیث به مفرد هم اضافه میشود بقول راجز استدلال کند: «اما تری حیث سهیل طالعاً» ولی جمهور علمای نحو مجرور بودن سهیل را انکار کرده اند و گفته اندسهیل مبتداست و خبر آن محذوف است . هرگاه مای کافه به حیث ملحق گردد معنی شرط میدهد و در این صورت دو فعل را مجزوم میسازد. (اقرب الموارد). ◄ هرزمان نیز آید. ومتی بکار رود. (از اقرب الموارد). ♦ از این حیث ؛ از این روی . از این جهت . ♦ از حیث ؛ از لحاظ. از نظر. از جهت . ♦ از حیث ؛ ب ِ. (یادداشت مرحوم دهخدا) (ناظم الاطباء). ♦ بحیث ؛ بدانگونه .
مترادف و متضاد واژهدان
بابت، جهت، لحاظ جا هرجا، هرکجا
واژگان فارسی سره واژهدان
هر کجا، جا، آنجا که