حیثیت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حِ یَّ) [ ع. حیثیة ] (مص جع.) اعتبار، آبرو. ج. حیثیات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حِ یَّ) [ ع. حیثیه ] (مص جع.) اعتبار، آبرو. ج. حیثیات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حیثیت . [ ح َ / ح ِ ثی ی َ ] (از ع، مص جعلی، اِمص ) وضع. اسلوب . (آنندراج ). نظر. لحاظ. اعتبار: و شوکت و صولت مائی و منی بحیثیتی میراند که ... (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ). ...تا به حیثیتی که چون بجوار ایزدی واصل شد... (تاریخ قم ).
مترادف و متضاد واژهدان
آبرو، اعتبار، پرستیژ، ارزش، عرض، وجهه اسلوب، وضع حال
واژگان فارسی سره واژهدان
آبرو، ارزش