حیزوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ زُ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- وسطِ سینة ستور که جای بستن تنگ است.<BR>۲- زمین مرتفع.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ زُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- وسطِ سینه ستور که جای بستن تنگ است. ۲- زمین مرتفع.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حیزوم . [ ح َ ] (ع اِ) سینه . (منتهی الارب ). میانه ٔ سینه که جای تنگ بستن بود در ستور. (منتهی الارب ) (آنندراج ). گرداگرد سینه . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). آنچه گرداگرد پشت و شکم بوی بندند. ج، حیازیم . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ◄ استخوان که در زیر آن دل است . ◄ گرداگرد خشک نای گلو از سوی سینه . ◄ زمین درشت . زمین بلند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
حیزوم . [ ح َ ] (اِخ ) نام اسبی از اسبان فرشتگان که بر آن جبرئیل سوار شدی و هر جا که سم وی افتادی سبزه رستی و سامری خاک سم او را در گاو زرین انداخته او بانگ کرد، چنانکه قصه ٔ او مشهور است . (آنندراج ). نام اسب جبرئیل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).