حیص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حِ) [ ع. ] (مص ل.) کنار افتادن، به یک سو شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حِ) [ ع. ] (مص ل.) کنار افتادن، به یک سو شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حیص . [ ح َ ] (ع مص ) حَیصَة. حُیوص . محیص . محاص . حیصان . برگشتن و به یک سو شدن از چیزی یا در حق دوستان حاصوا گویند و در حق دشمنان انهزموا. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ گریختن . (ترجمان عادل ). بگریختن . (المصادر زوزنی ).