حیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حیق . [ ح َ ] (ع اِ) آنچه درگیرد مردم را از مکروه فعل وی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ (ع مص ) حُیوق . حَیَقان . احاطه کردن چیزی را. ◄ کار کردن شمشیر در چیزی . ◄ لازم شدن و واجب گشتن . ◄ فرودآمدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ فرودآمدن بلا و مکروه . (ترجمان عادل ) (تاج المصادر بیهقی ).