خا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص فا.) در ترکیب به معنی «خاینده» آید، آن که چیزی را بخاید: انگشت خا، شکرخا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص فا.) در ترکیب به معنی «خاینده» آید، آن که چیزی را بخاید: انگشت خا، شکرخا.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
خا. (نف مرخم ) خای . نعت فاعلی از خائیدن . خاینده، آنکه چیزی را بخاید: شکرخا. انگشت خا. رجوع به خائیدن شود. ◄ (اِ) گوی را گویند که آبهای کثیف چون آب مطبخ و زیرآب حمام بدانجا رود . (برهان ) (آنندراج ) (جهانگیری ). پارگین . (ناظم الاطباء).