خاتونی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاتونی . (ص نسبی ) نسبت است بخاتون، بانوانه . ◄ (حامص ) بزرگی و عظمت زن : سر برافراختی بخاتونی خواستی گنجهای قارونی . نظامی . ◄ (اِ) نوعی از لباس است : چو خاتونئی بود ابریشمین چو چتری و فونک گلی و کژین . نظام قاری (دیوان ص ١٨٢).
خاتونی . (اِخ ) دهی است از بخش میناب واقع در سه فرسنگی مغرب میناب . رجوع بنقشه ٔ شهرستان بندرعباس در فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٨ شود.
خاتونی . (اِخ ) رجوع به ابوطاهر خاتونی و آثارالبلاد ص ٢٥٩و کتاب النقض ص ١٣ و مقدمه ٔ لباب الالباب از محمد قزوینی ص ١٤ و تاریخ سلجوقیه تألیف عمادالدین کاتب شود.