خادع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خادع .[ دِ ] (ع ص ) فریبنده . (دستور الاخوان ) : خادع دردند درمانهای ژاژ ره زنند وزرستانان رسم باژ. مولوی (مثنوی چ نیکلسن دفتر ٦ ص ٥٢٢). ◄ راه که گاه هویدا گردد و گاه مخفی . ◄ بعیر خادع ؛ شتر که هر گاه نشیند پی ساق وی از جا رود. ◄ خُلق خادع ؛ خوی متلون . ◄ دینار خادع ؛ یعنی دینار ناقص . (منتهی الارب ). دینار کم از یک مثقال . (مهذب الاسماء).