خادمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ مِ) [ ع. خادمة ] (اِفا.) خدمتکار زن، کنیز، کلفت. ج. خادمات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ مِ) [ ع. خادمه ] (اِفا.) خدمتکار زن، کنیز، کلفت. ج. خادمات.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
خادمه . [ دِ م َ ] (ع ص، اِ) مؤنث خادم . خدمت کننده . ◄ پرستار. خدمتکار زن . کلفت . کنیزک . کنیز : خادمه ٔ سرای را گو در حجره بند کن تا بسر حضور ما ره نبرد موسوسی . سعدی . ♦ اعضاء خادمه ؛ آن اندامها که خدمت اندامهای دیگر کنند. ♦ خادمه ٔ کلیسا . در ایام سابق زنان صالحه و مقدس در کلیساها بوده، همواره زنان را خدمت مینموده اند، چنانکه شماسان مردان را خدمت میکنند. (قاموس کتاب مقدس ). ♦ قوای خادمه طبیعیه ؛ عبارت است از ماسکه و هاضمه و جاذبه و دافعه . (از تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ج ١ ص ١٣). و رجوع به خدمتکار شود.