خار کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خار کشیدن . [ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) حمل خار کردن . ◄ تحمل ناراحتی نمودن . کارهای سخت و صعب تحمل کردن . مؤلف آنندراج معتقد است تخصیص خار بصله ٔ «به » بیجاست و همچنین تخصیصش به «از» نیز صحیح نیست یعنی به خار کشیدن بمعنی درآوردن و از خار کشیدن بمعنی برآوردن . چون : اول سری برخنه ٔ دیوار می کشم دیگر به آشیانه ٔ خود خار می کشم . صائب (از آنندراج ). بیت فوق مثال برای به خار کشیدن است یعنی به آشیانه ٔ خود خار می کشم . سوزن تمام چشم شد از انتظار من با ناخن شکسته ز پا خار می کشم . صائب (از آنندراج ). بیت فوق مثال برای از خار کشیدن یعنی ازپا خار می کشم .