خاش/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(اِ.) عاشق شوریده.(اِ.) = خش. خشو. خوشه: مادرزن، مادر شوهر.(اِ.) ریزه چوب و علف.واژه قبلی: خاسی ءواژه بعدی: خاشاک