خاطر ماندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاطر ماندن . [ طِ دَ ] (مص مرکب ) گرانی خاطر و آزردگی بهم رسیدن . (آنندراج ) : دل چو رویش دید جان را درنباخت خاطر خواجه عظیم از دل بماند(؟). خواجوی کرمانی (از آنندراج ). ♦ به خاطر ماندن ؛ در خاطر ماندن . در یاد ماندن .