خاطربرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاطربرده . [ طِ ب ُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) صرفنظرکرده . فراموش کرده . نسبت به امری بی فکر شده . اهمیت به امری نگذارده . بی خیال و بی توجه بواقعه ای شده : خاطر عام برده ای، خون خواص خورده ای ما همه صید کرده ای، خود ز کمند جسته ای . سعدی (طیبات ).