خاطرخواه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاطرخواه . [ طِ خوا / خا ] (ن مف مرکب ) عاشق (در اصطلاح لوطیان ). مورد علاقه . مورد میل : صفحه ٔ تصویر عالم دیده ایم هیچ نقشی نیست خاطرخواه ما. واضح (از آنندراج ). آه در دل ناله بر لب سینه چاک آن چنان گشتم که خاطر خواه تست . سنجر کاشی (از آنندراج ). رشته ای برگردنم افکنده دوست می کشد هر جا که خاطر خواه اوست .