واژه‌جو

خاقانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۲۰

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

اکنون که شب آمدبرود جانانم گر خورشید است عادتش می‌دانم دل چنگ همی زند به هر دم در من کو را بگذاری تو برآید جانم

معنی خاقانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۲۰ | واژه‌جو