واژه‌جو

خاقانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۲۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

آن ماه به کشتی در و من در خطرم چون کشتی از آب دیده آسیمه سرم ز آن باد کز او به شادی آرد خبرم چون آب نشینم و چو کشتی بپرم

معنی خاقانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۲۴ | واژه‌جو