خاقانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۱۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دل زخم تو را سپر ندارد آماج تو جز جگر ندارد شرط است که بر بساط عشقت آن پای نهد که سر ندارد وین طرفه که در هوای وصلت آن مرغ پرد که پر ندارد عشق تو چو چنبر اجل شد کس نه که بر او گذر ندارد در درد توام، تو فارغ از من کس دردی ازین بتر ندارد خاقانی از آن توست دریاب کو جز تو کسی دگر ندارد