خاقانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۲۰۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای دل آن زنار نگسستی هنوز رشته پندار نگسستی هنوز خاک هر پی خون توست از کوی یار پی ز کوی یار نگسستی هنوز در سر کار هوا شد دین و دل هم نظر زان کار نگسستی هنوز تن چو جان از دیده نادیدار ماند دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز بر سر بازار عشق آبت برفت پای ز آن بازار نگسستی هنوز تاختی بر اسب همت سالها تنگ آن رهوار نگسستی هنوز رشته جانت ز غم یک تار ماند شکر کن کان تار نگسستی هنوز لاف یکرنگی مزن خاقانیا کز میان زنار نگسستی هنوز