خاقانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۹۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
قم بکره و خذها با کوره الحیات فالدیک قدینادی هات السلاف هات در جام زیبقی کن گوگرد سرخ ذاتی آن کیمیای جانها وان گوهر نباتی راحا کعین دیک اصفی من الفرات فالدیک فی اذان والکاس فی الصلوه لب تشنگان جان را سیاره حیاتی بل یوسفان دل را از چاه غم نجاتی هاتالصبوح فاشرب مستدرک الفوات انعم بها صبوحی واجمع بهاشتات میخواه و دیو دل باش ارچه ملک صفاتی از سرزنش چه ترسی نه قاضیالقضاتی حفت الیک روحی حتی انحنت قناتی لاالخیر فی حیاتی لاالضر من مماتی خاقانیا چو دیدی از عمر بیثباتی نطع هوس برافشان پندار شاه ماتی وصف خدایگان خوان گر مرد معجزاتی اقبال پادشه را از سیل حادثاتی