واژه جو

خاقانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۹۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

مرا اگر تو ندانی عطاردم داند که من کیم ز سر کلک من چه کار آید هزار سال بماند که تا به باغ هنر ز شاخ دانش چون من گلی به بار آرد به هر قران و به هر دو چون منی نبود ز روزگار چو من کس به روزگار آید

معنی خاقانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۹۶ | واژه جو