خالدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خالدی . [ ل ِ ] (اِخ ) زنجانی . صدرالدین احمد خالدی زنجانی، معروف به صدر جهان . وی در زمان گیخاتو به صدارت رسید.این پادشاه و وزیر بسیار مسرف بودند و بر اثر اسراف آنها خزانه رو به تهی گذارد و برای ترمیم خزانه ناچار به انتشار پول کاغذی بنام «چاو» شدند و به جهت جریان چاو اولاً کارخانه هائی در ولایات ایجاد و ثانیاً با وضع قوانین استعمال فلزات قیمتی را تا سرحد امکان منع کردند. پس از این عمل چاو انتشار یافت و صدر جهان تا حکومت بایدوخان بر مسند صدرات تکیه زد و در این دور جمال الدین دستجردانی بجای او نشست، و او از این مسند خلع شد. (از سعدی تا جامی تألیف ادوارد برون ترجمه ٔ علی اصغر حکمت صص ٣٩ - ٤١). و نیز رجوع به ص ٣٠٥ کتاب دستور الوزراء و الکتاب و رجوع به صدرالدین احمد خالدی ... و تاریخ مغول تألیف اقبال ص ٢٤٧ شود.
خالدی . [ ل ِ ] (اِخ ) سعدالدین قتلغ خواجه خالدی قزوینی . وی نبیره ٔ شیخ نورالدین گیلانی بود که غازان خان و اکثر مغول بر دست او مسلمان شدند. او عالمی عامل و متبحر بود. در محرم ٧٢٨ هَ . ق . به قزوین درگذشت و ٨٠ سال عمر داشت . (از تاریخ گزیده ٔ حمداﷲ مستوفی ص ٧٩٣).
خالدی . [ ل ِ ] (اِخ ) سعدالدین خالدی، معروف به ابن الدیری . او راست : «الحبس فی التهمة والامتحان علی طلب الاقرار و اظهار المال » در فقه حنفی که به سال ١٣٢١ هَ . ق . در مصر چاپ شده است . (از معجم المطبوعات ج ١ ستون ٨١٣).