خالی السیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خالی السیر. [ ل ِ یُس ْ س َ / س ِ ] (ع ص مرکب ) تنهارو.(شرفنامه ٔ منیری ). در اصطلاح منجمان : قمر را خالی السیر وقتی گویند که نظر هیچ کوکب به او نباشد و هرگاه حیات حیوانی مسلوب گردد هیچ کوکب را با طالع او سعد یا نحس نباشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ کوکبی که از کوکبی بازگردد در اول برج و بهیچ کوکبی متصل نشود : اتصالات فلک دانم و دل را بقیاس خالی السیر ز شیطان بخراسان یابم . خاقانی . شدم از سعد اتصال دو رکن خالی السیر ز آفت اشرار. خاقانی . اجسام وحش گشته ز ارواح خالی السیر از تیغ شه که دین را سعد است زاتصالش . خاقانی .