خامان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خامان . (اِ) ج ِ خام . ناپختگان . کسانی که کار از روی بصیرت نکنند : در سپس این و آن شدند گروهی بی خردان جهان و ناکس خامان . ناصرخسرو.
خامان . (معرب، اِ) بید مصری . (فرهنگ شعوری ج ١ ص ٣٧٤). رجوع به خاماروان شود.